ميرزا حسن حسينى فسايى

265

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مطرب انداخت ، چون روز شد و خبر فاش گشت ، غلامان هلاكو خان كه براى نظم ولايت در شيراز بودند ، ترسيده ، آهنگ اردوى ايلخان نمودند و بعد از اطلاع ، سلجوقشاه از عقب آنها تاخته به « اغل بيك » « 1 » كه بزرگ آنها بود رسيد و او را بكشت ، پس با غلامان خاصه خود و اوباش شيراز به منازل آنها آمده ، اهل و عيال آنها را كشته ، خانه‌ها را آتش زده ، خراب نمودند و شمس الدين مياق كه جاى تهمت تركان خاتون بود ، از شيراز گريخته به اردوى هلاكو رفته ماجرا را به زشت‌ترين روئى عرضه داشت « 2 » و هلاكو خان را بر غضب آورده ، « التاجو » « 3 » و « تمو » « 4 » را با لشكر مغول براى قتل و غارت و خرابى شيراز و انهدام بنيان سلجوقشاه مأمور فرمود . پس محمد شاه برادر سلجوقشاه را كه تركان خاتون او را روانه خدمت هلاكو خان داشته بود ، آورده او را بكشتند و چون « التاجو » و سپاه مغول به اصفهان رسيد ، رسولى نزد سلجوقشاه فرستاد كه از جانب پادشاه روى زمين ، حضرت ايلخان هلاكو خان آمده‌ام اگر اقرار به گناه كه نوعى از توبه و استغفار است دارى تا خلعت عفو از حضرت ايلخان التماس كنم و اگر از راه غوايت « 5 » بر جادهء ضلالت باقى هستى تا دانسته باشيم . « 6 » سلجوقشاه ، جوابى ناصواب فرستاد . پس به فرمان ايلخان ، لشكر كرمان به سردارى سلطان كرمان و سپاه يزد در خدمت علاء الدوله اتابك يزد « 7 » و چريك شبانكاره به امارت ملك نظام الدين حسنويه ايگى ، در حركت آمده ، بعد از آوازهء وصول لشكر ، سلجوقشاه با لشكر خود خزانه را برداشته به جانب خورشيف « 8 » كه در ساحل درياى فارس است برفت و جماعتى را كه بر خلاف خود دانست بكشت و مقصودش آن بود كه اگر كارش به عجز رسد به توسط جهازات بر آب نشسته ، فرار كند و چون « التاجو » با لشكر مغول نزديك شيراز رسيد ، امير مقرب الدين - مسعود « 9 » و علما و سادات و بزرگان و اعيان شيراز با قرآنها به وجه ضراعت و انكسار به استقبال التاجو رفته لوازم پذيرائى را معمول داشتند و « التاجو » آنها را استمالت نمود و لشكر مغول را كه براى قتل و غارت آمده بودند ، از تعرض منع فرمود و چون خبر به سلجوقشاه رسيد از خورشيف « 10 » روى به جانب شيراز كرد و لشكر مغول از شيراز قاصد خورشيف گشت « 11 » ، در كازرون تلاقى كرده ، ملك نظام الدين حسنويه ايگى به سلجوقشاه رسيد و هر يك حمله بر ديگرى برد « 12 » ، سلجوقشاه پيشدستى كرده به يكضرب شمشير ملك ايگ را از مركب زندگانى پياده نمود .

--> ( 1 ) . در متن : ( اغل بك ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 617 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 618 . ( 3 ) . در شيرازنامه ، ( ص 89 ) : ( التاقچو ) . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ( ج 4 ، ص 618 ) : ( تيمور ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 110 ) : ( دمر ) . ( 5 ) . غوايت : گمراهى . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 618 . ( 7 ) . او برادر تركان خاتون بود . ( ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 618 ) . ( 8 ) . در شيرازنامه ( ص 89 ) : به جانب كازرون . در روضة الصفا ( ج 4 ، ص 618 ) : به جانب سواحل بحر عمان . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، جلد 4 ، ص 618 . ( 10 ) . در متن : ( خورسيف ) . ( 11 ) . در متن : ( كشت ) . ( 12 ) . در متن : ( برده ) .